عید سعید غدیر خم و مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـاده بـده سـاقـیـا! ولـی ز خُــمِّ غــدیـر چـنگ بـزن مـطـربـا! ولی به یاد امـیر تو نیز ای چرخ پیر! بیا ز بالا به زیر دادِ مسرّت بده، سـاغـر عـشـرت بگیر بـلبـل نـطـقـم چـنـان قــافـیـهپـرداز شـد که زُهره در آسمان، به نغمه دمساز شد محـیـط کـون و مـکـان، دایرۀ ساز شد سَـرور روحـانـیـان هـو الـعـلیّ الکـبیر وادی خـمّ غــدیـر، مـنـطـقـۀ نــور شـد یا ز کف عـقـل پیـر، تجـلّی طـور شد؟ یا که بیانی خـطیر ز سرّ مـسـتور شد؟ یا شده در یک سریر، قِرانِ شاه و وزیر؟ چون به سرِ دست شاه، شیر خدا شد بلند به تارک مهر و ماه، ظلِّ عـنایت فکـند به شوکت و فرّ و جاه، به طالعی ارجمند شاه ولایت پـنـاه، به امـر حق شد امیر فاتح اقلیمِ جود، به جای خـاتم نشـست؟ یا به سپهرِ وجود، نیّر اعـظم نشـست؟ یا به محیط شهود مرکز عـالم نشـست؟ روی حسود عنود، سیاه شد همچو قیر جلوه به صد ناز کرد، لـیلی حُـسن قِـدَم پـرده ز رُخ باز کرد، بـدْر مـنـیر ظُـلَم نغـمهگـری ساز کرد، معـدن کـلِّ حِکـم یا سخن آغاز کرد، عنِ اللَّطیفِ الخبیر: به هر که مولا منم، علیست مولای او نسخـۀ اسما مـنم، عـلیست طغـرای او سرِّ مـعـمـّا منم، عـلـیست مَـجـْلای او محـیط انـشا مـنـم، عـلی مَـدار و مـدیر طور تجـلّی منم، سیـنـۀ سیـنا عـلیست سـرِّ انـا اللَه مـنـم، آیت کـبـرا عـلیست درّۀ بـیـضـا مـنـم، لـؤلـؤ لالا عـلیست شافع عـقـبی منم، عـلی مُـشار و مُشیر حلقۀ افلاک را، سلسله جـنبان علیست قاعدۀ خاک را، اساس و بنیان علیست دفتر ادراک را، طراز و عنوان علیست سید لـولاک را، عـلـی وزیر و ظـهـیر دایرۀ کن فکـان، مرکز عـزم عـلیست عرصۀ کون و مکان، خطّۀ رزم علیست در حرم لا مکان، خلوت بزم علیست روی زمین و زمان به نور او مُستَـنیر یوسف کنعان عشق، بندۀ رخسار اوست خضر بیابان عشق، تشنۀ گـفتار اوست موسی عمران عشق، طالب دیدار اوست کیست سلیمان عشق بر درِ او؟ یک فقیر ای به فـروغ جـمـال، آیـنـۀ ذوالـجـلال «مفتقر» خوش مقال، مانده به وصف تو، لال گرچه بُـراق خـیال در تو ندارد مجـال ولی ز آب زلال، تـشـنـه بُوَد نـاگـزیـر |